Header image
بیمه عمر، بیمه عمر چیست، مزایای بیمه عمر، بهترین بیمه عمر، بیمه عمر پاسارگاد، خرید بیمه عمر، مشاوره خرید بیمه عمر، مشاوره اینترنتی خرید بیمه عمر، بیمه عمر پاسارگاد، جدول محاسبه بیمه عمر، جدول فروش بیمه عمر، محاسبه بیمه عمر، بیمه عمر چیست

بیمه عمر ضرورتی در مقابل تشریفات

فوریه 4, 2020بیمه عمر , بیمه عمر به زبان ساده

چند روز بیشتر به عید نوروز باقی نمانده بود، مردم همه در تکاپوی انجام امور عقب افتاده و تدارک شب و روز عید بودند. در کوچه و بازار چنان ولوله ای برپا بود که وقتی از دفتر نمایندگی بیمه بیرون آمدم و داخل جمعیت شدم، خود به خود حال و هوای مردم به من نیز منتقل شد. با یک حس شادابی و نشاط به سمت ایستگاه مترو راه افتادم… از چند روز قبل با دوست قدیمی‌و چندین ساله ام قرار گذاشته بودیم که برای خریدن تخت و کمد برای نوزادی که در راه، داشت به بازار برویم. همین طور که به سمت ایستگاه مترو می‌رفتم چشمم به بنر تبلیغاتی بزرگ افتاد که زیر پل عابر پیاده خودنمایی می‌کرد: «با بیمه عمر آرامش را همیشگی کنیم» نفس عمیقی کشیدم و قدم‌هایم را محکم‌تر برداشتم. حس غرور و افتخار خیلی سریع در رگهایم به جریان درآمد. من یک نماینده بیمه هستم و با مشاوره‌هایی که به افراد میدهم به آن‌ها بیمه عمر می‌فروشم و آرامش را به آن‌ها هدیه می‌کنم. چه حسی بهتر از این می‌تواند وجود داشته باشد که در سختی‌ها و گرفتاری‌های دیگران بتوانی یک مرهم باشی و گره ای از کار آن‌ها باز کنی؟ کاش آگاهی مردم نسبت به بیمه عمر آنقدر افزایش یابد که روزی همراه با شناسنامه برای نوزاد، یک بیمه عمر هم صادر شود. در همین افکار بودم که با فشار جمعیت وارد واگن مترو شدم. صدای دست فروش میانسالی که شال و روسری می‌فروخت از میان جمعیت به گوش می‌رسید. صدا کم کم به من نزدیک شد و من توانستم چهره خسته و آفتاب سوخته آن فرد را ببینم و بشناسم. ای کاش هشت سال پیش که در همین خط مترو به او پیشنهاد کرده بودم بیمه عمر بخرد قبول کرده بود و الان ۸ سال سابقه بیمه عمر داشت. در این صورت اکنون پوشش‌های ضروری بیمه عمر و سرمایه قابل توجهی داشت. حتماً می‌توانست یک وام بدون دردسر از محل بیمه عمر خود بگیرد و شرایط کاری خودش را بهتر کند. کاش به توصیه من گوش کرده بود و هر ماه فقط ۱۰ درصد درآمدش را برای بیمه عمر کنار گذاشته بود. صدای بلندگوی مترو که اسم ایستگاه را اعلام می‌کرد من را از افکارم بیرون آورد. با زحمت خود را از میان جمعیت به در واگن رساندم و همراه سر و صدای مسافران از ایستگاه خارج شدم. باد سردی که معلوم بود دیگر قدرت قبلی را ندارد، به صورتم خورد و نفسم را تازه کرد. اطرافم را نگاه کردم و دوستم فرزانه را دیدم که کنار دیوار زیر آفتاب ایستاده و با گوشی تلفن همراه خود سرگرم بود. به طرف او رفتم و بعد از سلام و احوال پرسی به سمت فروشگاهی که از قبل در نظر داشت، رفتیم. صاحب فروشگاه هم که قبلاً چندین بار ما را با دوستانمان ملاقات کرده بود، با دیدن ما متوجه شد که امروز فروش تخت و کمد نوزاد نهایی میشود و با گرمی‌از ما استقبال کرد و برای ما سفارش چای داد و شروع کرد به تعریف و تمجید از انتخاب ما. همان طور که لوازم اتاق کودک را نگاه می‌کردم، متوجه شدم چقدر از این وسایل اصلاً مورد استفاده نوزاد قرار نمی‌گیرد و صرفاً جنبه تشریفاتی و دکوری دارد و اگر هم استفاده شود، آنقدر کم اهمیت است که بود و نبودش واقعا تفاوتی به حال هیچ کس ندارد. در مقابل وقتی قیمت درج شده روی اتیکت‌ها را میخواندم مغزم سوت می‌کشید! دوست داشتم به فرزانه پیشنهاد کنم به جای این همه هزینه بابت لوازم غیرضروری، یک بیمه عمر خوب و قوی برای فرزند آینده اش بخرد. به این فکر می‌کردم که با چه جمله ای آغاز کنم و این پیشنهاد را به او بدهم که فروشنده فروشگاه با صدای بلند گفت: طبقه بالا هم هست! میتونید تشریف ببرید و از محصولات دیگرمون هم بازدید کنید. حتماً می‌پسندید. خواهش می‌کنم بفرمایید. ما را به سمت بالابر برقی که گوشه فروشگاه بود، راهنمایی کرد. دو نفری روی بالابر قرار گرفتیم و فروشنده بالابر را روشن کرد. همچنان در فکر جمله‌بندی خودم بودم که چگونه موضوع بیمه عمر را مطرح کنم که ناگهان صدای فریاد فرزانه مرا به خود آورد! با وحشت به فرزانه نگاه می‌کردم و کاری از دستم بر نمی‌آمد. چهار انگشت دست راست فرزانه داخل قرقره برقی بالابر گیر کرده بود و خون تمام دستش را پوشانده بود. تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود که فریاد کشیدم و صاحب فروشگاه را صدا زدم که بالابر را خاموش کند ولی متأسفانه کار از کار گذشته بود. چهار انگشت فرزانه کاملاً قطع شده بود و به قدری آسیب دیده بود که امکان پیوند تقریباً غیرممکن بود. فرزانه را با بیهوشی کامل به بیمارستان رساندیم و به سرعت به اتاق عمل منتقل کردیم. پشت در اتاق عمل مانند مرغی پرکنده بال و پر می‌زدم. کاش پیوند انگشت‌هایش موفقیت آمیز باشد. کاش حواسمان به قرقره بالابر می‌بود و این اتفاق نمی‌افتاد. اما واقعیت این است که حادثه هیچ گاه خبر نمیکند. در اوج خوشی و آرامش چنین حوادثی ممکن است اتفاق بیافتد که زندگی را دگرگون کند و تمام نقشه‌ها را نقش بر آب سازد. کاش برای حوادث از قبل فکری کرده باشیم تا حداقل در این گونه مواقع از نظر هزینه‌های سنگین نگرانی نداشته باشیم. دو ساعتی با همین افکار گذشته بود که در اتاق عمل باز شد و پرستاری با چهره ای مأیوس خارج شد. به طرف او دویدم و حال فرزانه را پرسیدم. آقای پرستار مِن مِن کنان من را متوجه کرد که متأسفانه انگشت‌ها به قدری آسیب دیده که امکان پیوند وجود ندارد و تلاش دو ساعته به نتیجه نرسیده است. الان تقریباً یک سال از آن ماجرا می‌گذرد. طی چند ماه بعد از آن اتفاق من به عنوان نماینده بیمه عمر فرزانه، تمام مدارک نقص عضو را تکمیل کردم و به شرکت ارائه دادم و توانستم ۵۵ میلیون تومان به عنوان خسارت نقص عضو از شرکت دریافت کنم و به فرزانه برگردانم. خوشبختانه فرزانه دو سال پیش از این اتفاق، برای خودش بیمه عمر تهیه کرده بود و در بیمه عمر، پوشش نقص عضو حادثه را فعال کرده بود. من به عنوان نماینده بیمه نمیتوانستم جلوی این اتفاق را بگیرم اما توانستم بخشی از مشکلات مالی فرزانه و خانواده اش را جبران کنم. سه ماه بعد از این اتفاق، پرهام، پسر فرزانه نیز به دنیا آمد و محسن همسر فرزانه به محض اینکه شناسنامه پرهام را گرفت، نزد من آمد تا هم برای پرهام و هم برای خودش بیمه عمر خریداری کند.


پست های مرتبط

تهعدات بیمه عمر
جدول محاسبات یا جدول تعهدات بیمه عمر؟

آگوست 19, 20200پسندیدنبیمه عمر

یکی از ویژگیهای بیمه عمر امکان آگاهی متقاضی بیمه عمر از جزئیات آن، پیش از صدور بیمه است. این امکان از طریق جدول محاسبات یا جدول تعهدات بیمه عمر میسر می‌شود. در این مطلب قصد داریم به بررسی جدول محاسبات یا جدول پیشبینی تعهدات بیمه عمر بپردازیم.

ادامه مطلب
بیمه عمر و تامین آتیه
بیمه عمر انفرادی؛ از صفر تا صد

آگوست 5, 20200پسندیدنبیمه عمر

بیمه عمر، انواع مختلفی دارد. تقسیم بندی بیمه عمر به بیمه عمر انفرادی و بیمه عمر گروهی، یکی از تقسیم بندی‌های بیمه عمر است. این انواع شامل بیمه عمر آنلاین و غیر آنلاین نیز می‌شود. در این مطلب قصد داریم به معرفی انواع بیمه عمر انفرادی بپردازیم.

ادامه مطلب

یک نظر ارسال کنید

ایمیل شما نزد ما امن می ماند